همه قمارها دو سر بیشتر ندارند . یک سرش شکست است و یک سر دیگرش پیروزی . آنچه در قمار همیشه خودنمایی میکند ، عشق قمارباز به قمار کردن است .
.
پی آمد با یک عدد معذرت :
ببخشین که نمیتونم به همه دوستان سربزنم . نزدیک دو هفته است خانه نشینم که نه ، خانه خوابم و به تنهایی با این بیماری سر و کله میزنیم به هم . سرماخوردگی ام گویا خوکی نیس و احتمالن خَرَکی باشد . آصف ام مسئول تدارکات و غذا رسانی و نظافت خانه و ظرفها و ... است . و برادرانم مسئول دوا دکتر رسانی ام . و مادرِ منزلبانو هم مسئول پخت پز است بنوعی که من دوس دارم طفلکی . با منزلبانو هم بخاطر عدم سرایت بیماری ام روزانه چندین بار تماس تلفنی داریم . خداوند این گراهام بل را هم رحمت کند . وگرنه از دلتنگی میرفتیم پیش منزلبانو و او که کورتون درمانی میکند و بدنش مستعد بیماری گرفتن است با کله میخورد زمین ... ننه جانمان هم که پیر شده است و با کمر خمیده و دولا شده روزانه حداقل یکبار زنگ میزند و ما را از خواب میپراندمان و دوبار هم می آید عیادتمان . قربانشان بشوم . بقول خودش : دل مادر است دیگر ، تاب تحمل ناراحتی بچه اش را ندارد . خب اینجوری هم میشه زندگی و حال کرد . مگه نه ؟
پ پ آمد : شبکه ارتباطی دوستان را هم با این حال نزارم ایجاد کردم در ستون دست راستی وبلاگ و مقداری پائین ستون . عضوش شوید . اعتبار است !
پ پ پ آمد : حال فرمودین پی آمد ها رو ؟ ده برابر اصل مطلب بود . حالا باور کردین تب دارم و سرما خورده گی ام خَرَکی یه ؟