خودم کم گرفتاری دارم که دوستی تازه مزدوج شده بیاید و درد دل کند که خانم ِ خانه شان وقتی مقداری درگیری و به نوعی اختلاف سلیقه پیدا میکنیم تندی عَلَم شنگه راه می اندازد که مهریه ام را بده برم خانه پدری ام .
حالا
دوستی در ایتالیا دارم که مقداری هم مذهبی مزاج است و با دختری از آلمان ازدواج کرده برایم تعریف میکرد : برای عقد به کلیسایی در رُم رفتم . کشیشی برایمان (بقولی) خطبه عقد جاری میکرد . اعلام کردم که من مسلمانم و در فرهنگ ما ، مقداری مهریه و ... که اخیرن مچ دست ِ مرد و شریک زندگی کردن اموال آقاهه برای بانو منزل از ضمانت های ادامه زندگی است از رسوماتمان شده است . در حال سوال از کشیش بودم که بانو منزل گفت : ما همچی رسمی نداریم . و اضافه کرد : من بخاطر زندگی کردن با شما تصمیم به ازدواج گرفتم . اگر کسی نباشید که نتوانم با شما زیر یک سقف بمانم . " کَبینیم حلال ، جانیم آزاد " یعنی اش را خودتان پیدا کنید !
ما را بگو کُپ فرمودیم .
دکترمان هم گفت : آسپیرین بخور ! برای فمنیست ها خوب است
عرض کردیم : دی
فرمودند : تا دی ماه چند ماهی مانده است . همانکه گفتم : آسپرین یادت نرود